تبليغاتX
من و چابی

من و چابی

داستان زندگی من و حرفای روزانه

سال نو شروعی از نو

با درود به همه دوستای گلم راستش رو بخواهید وقتی مطلب داداشی مسعود رو دیدم دلم گرفت و شروع کردم به نوشتن اول از همه بگم که نه زیاد بهم خوش نمیگذره غربت و خوش گذشتن زهی خیال باطل باز توی ایرون حداقل حال و هوای عید و عید دیدنی برقراره اما این جا هیچی به هیچی زندگی منم مثل همه رو به جلو در گذره مثل تاریخ ما خودمونم یه روزی به تاریخ می پیوندیم خب بگذریم سر سال و ماه نو از این حرفا نگم که شگون نداره من با آیدین فسقلی خیلی خوشم پسر کوچولوی خوشگل من تازگیها حرف میزنه و متاسفانه همه به انگلیسی تو رو خدا کسی پیدا نشه نصیحت بکنه که حوصله ندارم محیط روی همه چی و همه کس تاثیر میذاره و آیدین هم استثنا نیست اما میخوام از شیرین کاریهاش بگم که دل میبره میره عروسکای بزرگشو بغل میکنه و میاره میگه مامی هولد الانم این جا کنار من ایستاده و میگه مامی توماس یعنی من آهنگ توماس براش بذاره توی کامپیوتر خلاصه که خیلی بامزه این بچه دیشبم رفته بودیم جشن سال تحویل ایرونی ها و برای آیدین پیراهن سفید و شلوار مشکی و کراوات زده بودیم که خیلی بامزه شده بود موهاشم داده وبدیم بالا و خلاصه خیلی دختر کش شده بود جای دائی مسعود خالی که برن دختر بازی اما از همه این حرفا گذشته منم دلم گرفته و نمیخواستم دوستای خوبم وقتی میان به وبلاگم دلگیر بشن چون هیچ اتفاق خوشایندی نیفتاده که قابل به عرض باشه میخوام برم دانشگاه اما هنوز صد در صد نشده اگر شد حتما میام مینویسم آیدین تلفن به دست این جاست و داره میگه های های یامی و باتر فلای و پاپی و گیب می و نیک و استاپ و خلاصه حرفای روزمره رو به خوبی میگه الانم حوصله ایشون حسابی سر رفته منم برم چون فردا مهمون دارم و این یعنی کلی کار بازم به همه دوستای خوبم سال نو رو تبریک میگم و میگم صد سال به این سالها تا درودی دوباره روزگار به کامتون و بدرود
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 17:48  توسط راحله  | 

کریسمس بی رنگ و بو

اول از همه درود به همه دوستای خوب و نازنینم که منو تنها نمیذارن و همیشه به یاد این غریب کوچولو هستن دوم این که روی همه شما عزیزان رو میبوسم و از صمیم قلب بابت ننوشتنم معذرت میخوام اما باور کنین دلیل داشت نزدیک کریسمس این جا شلوغ میشه و منم کار میکردم یعنی تمام روز رو و شبم که میرسیدم نای حرف زدن نداشتم هفت روز هفته هم کار میکردم یعنی دی آف نداشتم حالا بگذریم اومدم از شادیهای خودمون بگم تا خنده رو لباتون بیاد و شب برسه به فردا خب بریم سر اصل مطلب زندگی من یعنی آیدین گلی که تمام وقتش رو داره با من و ددی جان میگذرونه و خیلی خوشحاله و صبح تا شب به فکر بازی کردنه و متاسفانه خیلی از روزها ظهر نمیخوابه تا با ما باشه و شبها هم دیرتر از حد معمول میخوابه و صبح زودتر بیدار میشه این یعنی عشق اما میترسم به وجودش آسیب برسه هر چند که تا یک هفته دیگه همه چی به روال طبیعی خودش برمیگرده خب بگم از این ترن که اسمش توماسه و کلی هم رفیق داره و آیدین اسم تمام اونها رو از جک و توبی و سالتی و غیره یاد داره و با ددی ساعتها میشینه به بازی کردن و صفا میکنن الانم هر دوتا نشستن این جا و آیدین داره توی شیشه ای که عکس توماس داره آبمیوه میخوره و حسام داره میمالونش و میخندونش که نیاد این جا نهارم کوکوی سبزی درست کرده که باید هر چی زودتر برم بدم به این شکموهای خوشگل تا سیر بشن اما بگم از شب کریسمس که رفتیم کنار رودخونه یارا و خیلی قشنگ بود اکثر اونهائی که اومده بودن مال خود استرالیا نبودن و شما کمتر آزی میدیدین و این جالب بود اما از ملیتی که فکر کنین اون جا بودن آیدین آتیش بازی ساعت ۹:۳۰ رو دید اما ساعت ۱۲ خواب بود توی کالسکه ش که با هزار بدبختی من خوابنده بودمش با یک ساعت و نیم راه رفتن و بگم که خیلی شلوغ بود اما قبل و بعدش خیلی شلوغ نبود هر چی میگذره کمرنگ تر میشه شاید بدلیل وضع اقتصادی هست که همه دنیا با اون دست بگریبان شدن خلاصه که سال نوی همه گی مبارک باشه و امیدوارم روزهای خوب و خوشی داشته باشین اینم برای گل روی همه دوستای خوبم در ضمن یکی از بهترین دوستان من داره به وصال نزدیک میشه بیاین همه با هم براش دعا کنیم خدایا تو رو به حق هر چی انسان و انسانیت هستدعای همه بندگانت رو برآورده کن موفق باشید و خوش تا درودی دوباره  بدرود
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:5  توسط راحله  |